تبليغاتX
الآنگی - اصغر برای اسکار ! اسکار برای اصغر

الآنگی

والا قبلا هم گفتم اصغر آقا علی رغم اسم کوچیکش موجود کبیریه ! من از همون ابتدا شفته و دلبسته اش شدم ! حالا اومدم تو فیس بوک استاتوس گذاشتم که : "آی لاو دیس من ! آی دید آلویز !" بعد یارو دوست همشهری ایرانی- سیدنیاییه عزیزم برای پیغام گذاشته که " مگه تو گی هستی !" یعنی اینجور آدمهایی هستیم ما ! هم میخوایم به یارو بفهمونیم که زبانت خوب نیس ! هم میخوایم بگیم ما خیلی خفنیم و این چیزا رو میفهمیم ! هم در عین حال میخوایم بهش حالی کنیم در عین نفهمی تو من میخوام این نفهمیتو همچی یه نمه غیر مستقیم  یه جوری به روت بیارم که بهت بر هم نخوره ! حالا میخوام بهش بگم عزیز من ! برادر من ! من به افتخار اینچنین اصغری نه تنها تمام قد خاک پاشو سرمه چشمام میکنم بلکه تحمل شنیدن هر حرفی رو دارم ! هر چند اون که تو نوشتی به نظرم خیلی عادیه و مثل اینه که به یارو بگی مثلا "مگه تو اسمت همایونه ؟" اما حتی اگه فحش هم بود ناراحت نمیشدم ! همه اینا رو گفتم که بگم احساس واقعیه من به اصغر اینه که عاشقشم ! نه امروز و نه به خاطر اسکار ! اتفاقا فیلم "بورات" با همه مزخرفاتی که توش بافته شده بود و ضعفهای متعددش هم جایزه گولدن گلاب رو برده بود و هم کاندید اسکار بود. من اصغر رو دوست دارم به خاطر اینکه دوست داشتنیه.به خاطر حجب و حیای شرقیش (شما بخونید خاک تو سر شدنش به واسطه دنیا اومدن تو ایران) به خاطر خاکی بودنش وقتی که یه بار تو فرودگاه امام دیدمش( بعد از جشنواره فجر و موفقیت  قیلم جدایی نادر و سیمین بود) و هیچکس حتی سرش رو هم برنمیگردوند که نگاش کنه و حتی یه نفر هم تعارف نکرد که اصغر آقا بیا اول صف واسا اما اون بزرگترین افتخار خودش و سینمای ایران رو به همون مردم تقدیم کرد !

حالا یه سخنی دارم با اصغر آقا ! شما هم اگه دوست نداشتین نخونین ! فقط اگه خوندین فحش ندین.

سلام اصغر. خوبی ؟ دیشب خوب خوابیدی ! دیدی آخرش یه کار کردی این نظم پستهای منو به هم زدی ! میخواستم یه پست راجع به منلی و بقیه محله های سیدنی بنویسم که تو اومدی و زدی و بردی و خواب از چشممون گرفتی !

 اصغر یه چی بگم بخندی ! دیروز به همکار اوزیم میگفتم میدونی الان چه اتفاقی داره میفته ! گفت نه چی ؟ گفتم الان داره مراسم اسکار برگزار میشه ! منم با فیس بوک دارم تعقیبش میکنم ! گفت چی هست اسکار ؟ گفتم بابا آکادمی اواردز ! گفت کجا ؟ گفتم آمریکا ! لس آنجلس ! کداک تیاتر ! گفت آها ! همون که واسه فیلم و ایناست ! گفتم آره ! بعد ساکت شد گفت چرا ؟ گفتم یه نماینده هم از ما کاندیداست ! گفت واقعا ؟ گفتم آره بابا ! بعد که جایزه رو بردی بالا و اون حرفهای قشنگ رو زدی و قند تو دل همه آب کردی و خون به دل دشمن مردم (!) بهش گفتم فیلیپ ما بردیم جایزه رو ! گفت واقعا ؟ استرالیا اسکار گرفت ؟ دو دستی زدم تو سرم و گفتم نه بابا ایران ! گفت آها ! از یه طرف ناراحت شدم که مجبور شدم بیام یه وری از دنیا که مردمش آبجو و استیک رو به  ادب و هنر ترجیح میدن و در عین حال انقدر صمیمی ان که من رو که دو ماه از اومدنم به کشورشون نمیگذره جزو ما به حساب میارن و انتظار دارن من وقتی میگم ما منظورم ما مردم استرالیا باشه !

اصغر از دیشب ما که میشه پریشب شما که از اون طرف میشه دیروز ظهر به وقت پاریس – که دست عزیزاتو گرفتی و رفتی اونجا گوشه سرزمین هنر ساکن شدی – دارم با خودم دل دل میکنم که چه جمله ای بگم که به قواره ریزه میزت بیاد و عظمت کلام و هنرت رو هم دست کم نگیرم !

میگن ایرانی های همه جای دنیا چشمشون توی اخبار رسانه ها بوده که بفهمن بالاخره گرفتی یا نه ! بعد که دیدن گرفتی و رفتی اون بالا و یه کاغذ گنده در آوردی که از روش بخونی گفتن ای بابا دو کلمه انگلیسی که برگه امتحانی نداشت ! یادشون رفت که دفعه پیش گفتن حداقل یه متنی مینوشتی از روش بخونی !

اصغر جان ! ما اصولا مردم فراموشکاری هستیم ! خودمو میگما ! خوب کردی رفتی فرانسه . مگه جعفر پناهی که چندین سال پیش بادکنک سفیدش داشت کاندید اسکار میشد و بنا به دلایلی که خودت بهتر میدونی نشد و جایزه "بهترین فیلم خانوادگی همه اعصار" رو نصیب خودش کرد الان کجاس ؟ تو که میدونی کجاس ؟ مگه خودت تو مراسم خانه سینما نگفتی که کاش شرایطی فراهم بشه که همه اونا برگردن و فیلم بسازن ! نکنه یادتم رفته که بعد از تهدید آقایون به تحریم فیلمت و عدم اکرانش به خاطر رودرواسی با تهیه کننده حرفاتو پس گرفتی ؟

اصغر برو یه جایی که قدرتو بدونن ! برو یه جایی فیلم بساز که هنرت بتونه جاری بشه ! برو یه جایی که سارینا مجبور نباشه واسه دل خودش یه کاری کنه همه ملت فرض مسلمشون این باشه که برای اعتراض به وضع موجود این کارو کرد ! که مجبور نباشه مثل لیلای دوست داشتنی تو مراسم اسکار خودشو پتو پیچ کنه که به عرف دیپلماتیک توهین نشه !

اصغر آقا از خدا که پنهون نیست از تو چه پنهون علی رغم اینکه دل همه ما رو خوش کردی و مایه افتخار همه شدی و الانم که دارم اینا رو مینویسم اشک صورتمو پر کرده اما حرفهایی که آخر مجلس اون بالا زدی هر چند درست بود ، هر چند قشنگ بود ، هر چند حرف دل همه ایرانی ها بود ! اما یه جورایی هم دلمو لرزوند. اول به خاطر اینکه مگه قراره چی بشه ! چرا ما باید از هر تریبونی برای اعلام صلح به دنیا استفاده کنیم ! و دوم از اینکه اگه همیشه صلح باشه و جنگی نباشه ، اگه بین دولتها همیشه نوکرتم و قربون آقا برقرار باشه و اگه اون حکومت زبونم لال مثل دولت سوریه باشه ! حالا سوریه نه مثل لیبی باشه ، اونوقت تکلیف اون ملت چی میشه ! اونوقت اون ملت به جز افتخار به جایزه اسکار تو چه دلخوشی تو زندگیشون میمونه ؟! اونوقت اون ملت تا چند سال میتونن با افتخار به جایزه اسکار تو شکم بچه هاشونو سیر کنن ! اونوقت تکلیف اونا که نیستن ببینن تو چه گلی کاشتی ،  تکلیف اونا که زیر یه خروار خاک موندن چی میشه !

اصغر آقا فقط میتونم بگم شاد کردن دل این همه آدم با این همه نظرات متفاوت و متضاد کار هر کسی نیست ! گل کاشتی اصغر آقا ! گل !

 

نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 10:17 توسط احسان|


آخرين مطالب
» کانگوروی مرده
» رویای خیس
» بازم همراه
» 
» این داستان واقعیست !
» سال نو
» ما مردم نازنین(*)
» ماردی گراس(یا به قول اوزی ها ماردی گرا)
» اصغر برای اسکار ! اسکار برای اصغر
» محله های سیدنی(هرنزبی)
Design By : Pars Skin