اول میخواستم راجع به گفته های شادی صدر در هفته پیش حرفی بزنم. انقدر واکنش زیاد بود که جرات نکردم چیزی بگم. شاید به موقعش راجع به کلاهی که از فمینیسم ایرانی به سر زنان ما میرود حرف زدم. چیزی که با روابط پیچیده روانشناختی و جنسی و اجتماعی و سیاسی در هم آمیخته. فعلا مجال نیست.

و اما رضا شاه دوم :
دستگاه خبری کنگره کمی دیر به فکر افتاده. شاید هم به موقع. امروز که ستاره رو به افول تصور شاهی دیگر در ایران باز دارد سو سو میزند. از آمریکاییان بعید است که از کرده خود پشیمان شوند و راه رفته را باز به دست تجربه بسپارند !
این حرفها حرفهای من نبود. این فکر هر کسی ست که می بیند ظرف یک هفته آن هم هفته آخر سال در بلبشوی سیاسی ایران در حالی که به اصطلاح رهبران بزرگترین خیزش مردم ایران پس از انقلاب در بندند و صدها زندانی بدون یک روز مرخصی در انفرادی به سر میبرند دو بار و به طور متوالی چهره بشاش و کروات زده رضا پهلوی را از تلویزیون صدای آمریکا میبیند. البته من اعتقاد دارم این فکر اوج بدبینی و توهم توطئه داشتن است اما چه کنیم که ما ایرانی جماعت انقدر توطئه دیده ایم که تا عکس کسی را در ماه نبینیم باور نمیکنیم طرف خودش است !
آقای رضا پهلوی که پیشتر در برنامه افق افاضاتی فرمودند از مهمان راه دور برنامه پرسیدند که جمهوری لیبی بهتر است یا پادشاهی سوئد ! البته من انتظار نداشتم که دوست عزیزم اینطور جواب دهد که ایران سوئد و لیبی نیست. شاید میشد جواب بهتری داد. شاید هم برق کت و شلوار اتو زده رضا شاه دوم و بیان بلیغ و قانع کننده اش دوست ما را آچمز کرده بود اما من بی اختیار به یاد دوران کودکی و نوجوانی خودم افتادم.
درست یادم هست که در سال اول راهنمایی درس میخواندیم. دوستی داشتیم که قد و قامت بلند تری از ما داشت و سر و روی بزرگسال تر. به لحاظ اینکه معلومات جنسی بالایی هم داشت به نوعی رهبریت اذهان کودکانه در جستجوی سکس ما را در آن سنین به دست گرفته بود و مدام رهنمود میداد که در برخورد با اطرافیان و بالاخص جنس مخالف باید چه طور رفتار کنیم ! هر کسی وقتی کاری میکرد یا تلاشی برای برقراری ارتباط با دختر همسایه یا فامیل انجام میداد برای گرفتن تایید یا اشکال رفتار خود نزد کامران این دوست دانای کل ما می آمد و ماجرا را برایش تعریف میکرد. یک روز همکلاسی ضعیف الجثه و بی خاصیتی پیش او آمد و از طرفند هایی که برای جلب نظر دختر همسایه انجام داده برایش تعریف کرد و در نهایت با افتخار گفت "و دختره در آخر حرفهایمان دست مرا گرفت". در حالی که این دوست با افتخار منتظر نظرات تایید آمیز بود کامران دو دستی بر سرش زد و گفت "فکر کردی که چی شده حالا !!!" و پسره با ناراحتی گفت "خوب از هیچی که بهتره !" و کامران بلند بر سرش فریاد زد "آخه احمق تو چرا به فکر هیچی هستی !!!"
حکایت پادشاهی سوئد و دانمارک و بریتانیا و جمهوری لیبی هم در همان حد حکایات بچگی ما سخیف و ناشیانه است. اینکه از مهمترین نقطه ضعف یک حکومت مدرن و ایده آل به عنوان نقطه قوت نظرات خود استفاده کنیم واقعا جای تعجب و تاسف دارد ! کسی نیست به آقای رضا شاه دوم بگوید مثلا ملکه بریتانیا کجای دولت نقش میانجی را ایفا کرده یا شاه کارل یا خوان کارلوس ! آخر کدام عقل سلیم میگوید بک نفر انتصاب کنیم به عنوان شاه یا ملکه که بشود میانجی امور سیاسی که اختلاف ایجاد نشود ! این که شد همان آیت الله شاه فقید ! پس مردم کجای نظریه شما جا دارند ! نکند شاه را هر چهار سال مردم باید انتخاب کنند ؟ آقا این مزخرفات چیست که به خورد ملت میدهید ! اینکه پدر شما شصت و چند میلیون دلار از ایران خارج کرده که افتخار ندارد. البته حسودی میکنم به صداقت و راستگوییت که اعلام کردی و نترسیدی. مرحبا ! اما این پول از کجا آمده بود ؟ ارث پدر بزرگ مرحومتان است که از جزیره موریس فرستاده ؟
یعنی ملت انقدر احمق شده اند که بعد از 30 سال دوباره حکومت شاهنشاهی برقرار کند در این خاک ! اینکه الان هم حکومت همان دیکتاتوریست و بلکه بدتر است دلیل به این نمیشود که دکمه آندو(Undo) را بزنیم بگوییم پس همان قبلی بهتر بود ! با تمام احترامی که برای خاندان پهلوی قایلم با وجود تمام جنایاتی که مرتبط با ایشان یا غیر مرتبط با ایشان در زمام زمامداری پدرشان در ایران اتفاق افتاد و با وجودی که شخص ولیعهد را انسان مثبت و صادقی میبینم باید به کنگره نشینان آمریکا اعلام کنم روند پیش رویتان به اندازه تز برگرداندن ظاهر شاه به افغانستان مضحک بود.
دوست دارم باور کنم تمام این اتفاقات تصادفیست. تصادفیست که سیبی به هوا می رود و تا به زمین برگردد مصدقی سرنگون میشود و انقلابی در میگیرد.
راستی کامبیز جان بلیط سخنرانی های ولیعهد تو واشنگتن گیر می آد ؟ نکنه تو هم از زیر سنگ پیداش کردی ؟
همیشه یادم میماند معادلات سیاسی دنیا هیچوقت به سرانجام نمیرسد چون متغیرها بی شمارند. تمام تلاشم فقط این است که وارد این بازی نشوم.
پسنوشت : گاهی فکر میکنم ملت ما تا کی باید به فکر انتخاب بین بد و بدتر باشد. بعضی وقتها فکر میکنم ملت ما تا کی باید به بهتر از هیچی و بهتر از اینی که هست فکر کند ! فکر کنم این توضیح لازم بود.