
یکی از مزایای بی بدیل زندگی در خارج از ایران بهره مندی از اینترنت پر سرعت واقعیه که در ایران معمولا به شوخی شبیه. البته این لذت سر خوردن در فضای سایبری رو من پیشتر در هند تجربه کرده بودم و در واقع باید بگم همین مساله باعث از کار و زندگی افتادن ما در اونجا هم شده بود. معمولا یکی از تحولاتی که این مساله ایجاد میکنه برقراری روابط زناشویی از نوع مدرنه. یعنی همونطور که در نسلهای پیش زندگی خانوادگی در کنار تلویزیون تعریف میشد و یه جمع صمیمی خانوادگی عبارت بود از زن و شوهر و بچه ها و یک میز تنقلات یا غذا و یک تلویزیون ، امروز یک زندگی خانوادگی تشکیل شده از یک زن و یک شوهر و دو عدد لپ تاپ که هر کدوم در حال جست و خیز در فضای مجازی هستند و در حالتهای ایده آل در حالی که روی یک کاناپه با هم نشسته اند و سر هر کدامشان در فیس و بوک و سایتهای مشابه فرو رفته ، در کنارش برای هم کامنتهای عشقولانه هم تگ میکنند ! تازه عده ای در استرالیا کمپینی تشکیل داده اند که بله آقا ! اینترنت کابلی حق مسلم ماست و شعار : "دم در هر منزل یک استرالیایی یک انشعاب فیبر نوری برای خانه" را سر میدهند. حرف حسابشان هم که کمی حسابی است این است که وقتی بستر فعالیتهای شبکه فراهم شود ، کاربرد و استفاده اش هم از دل همان بیرون می آید. این حرف را در جواب کسانی میزنند که میگویند مگز همین اینترنت چند مگابایتی چه عیبی دارد که باید سرعتها به گیگ برسد. خلاصه این حرفها رو زدم که بگم یکی از مزایای اینترنت پر سرعت در غربت هم دیدن برخی فیلمهای ایرانی از یوتیوب است که در زمان اکرانشان آدم فرصت یا حوصله رفتن به سینما را نداشته و امروز با فاصله چندین سال امکان دیدنشان را با زدن پشت پا به قانون کپی رایت فراهم میبیند.
امروز هم ما از سر بیکاری و غم و غصه دل نشستیم و یک فیلم ایرانی تماشا کردیم به اسم رویای خیس. این فیلم که یکی از کارهای زیبای کارگردان موفق زن ایرانی خانم پوران درخشنده است یکی از معدود فیلمهای ایرانی بود که امروز با وجودی که برای بار دوم میدیدمش احساس بدی نداشتم. یعنی تا وسطهای فیلم حواسم نبود که قبلا سی دی فیلم را دیده بودم اما با وجودی که در وسطهای آن کل ماجرا به خاطرم آمد باز هم به دیدن مابقی رغبت داشتم و با وجود بازی های ضعیف (به جز بازی فرامرز غریبیان) و مونتاژ داغون و شخصیت پردازیهای نسبتا سطحی ، این(یعنی تکراری نشدن سوژه با گذشت زمان) برای یک فیلم مثبت مهمی ست.
ماجرا در این فیلم از آن قرار است که پسرنوجوانی که با مادر جدا شده از پدرش زندگی میکند بر اثر اتفاقی تصمیم به زندگی کوتاه مدتی همراه با پدر خود میکند و در منزل پدری متوجه حضور دختر نوجوان همسایه می شود که به طرز مرموز و اساطیری عقل و هوش از پسر نوجوان میبرد (هر دو طرف ماجرا 16 ساله هستند) و داستان با این گره در رابطه دختر و پسر و مخالفت های خانواده و دیالوگهای خانواده های طرفین که حاکی از مخالفت شدیدشان است ادامه پیدا میکند و در نهایت پس از کش و قوس فراوان و سوالهایی که در ذهن بیننده درباره چگونگی فرجام این رابطه ایجاد میشود دختر و پسر تصمیم به فرار میگیرند و در راه شمال بر اثر تعقیب و گریز با پلیس و حادثه هر دو به درون دره ای پرت میشوند و در صحنه ای تایتانیک وار دختر نجات پیدا میکند و پسر با مرگ روبرو میشود. کل ماجرا رو گفتم که خیالتان راحت باشه از دیدن یا ندیدن فیلم اما نکته جالب ماجرا همان پایان ماجرا بود. یعنی فرجام رابطه ای اینچنینی در خانواده های ایرانی دوران نوجوانی ما جز این نمی توانست باشد. حالا این روزها ماجرا ظاهرا کمی فرق کرده و بچه ها با خانواده ها راحتتر شدند و اگر شنیده های من که سالها از ماجرای جامعه ایران دور بوده ام درست باشد ، پسرها با پدر دوست دخترشان ویسکی میخورند و دخترها با پدر دوست پسرشان استریپ پوکر بازی میکنند اما بستر جامعه ایران همان است که بود. یعنی اصل ماجرا تغییری نکرده و هر چقدر هم یک دختر شانزده ساله به خودش ریمل و ماتیک و سایه بمالد و بوتاکس و گونه و دماغ عمل کرده داشته باشد اختیارش قانونا دست پدر است و اگر با پسر نا محرم در بیرون خانه قدم بزند پلیس قانونا حق دارد با حواله لگد به ما تحت طرفین هر دو را برای اعمال قانون و حد راهی بازداشتگاه کند.
از این دست فیلمها زمانی در ایران زیاد ساخته میشدند و بعضی هایشان مثل آواز قو در مورد عشقهای افراد بزرگسال تر و تعداد کمتری شان درباره عشقهای نوجوانی بودند. فیلمهایی مثل دختری با کفشهای کتانی یا فیلمی از داوود نژاد که اسمش یادم نیست و شاخص ترینشان درخت گلابی (اولین فیلم جدی گلشیفته فراهانی لعنت الله علیه !) اما نبودن فیلمهایی از این دست در جامعه امروز ایران نشان از تمام شدن معضل این روابط بین دختران و پسران نوجوان نیست. من با دیدن دیالوگهای بین پدر و مادر پسر و دختر با فرزندانشان دقیقا به یاد دوران نوجوانی خودم افتادم و حرفهایی که در آن زمان رد و بدل میشد. موضع خانواده ها معمولا در برابر این مسایل انکار و سکوت است. پدر سوت میزند و مادر برنج را آبکش میکند و ساده ترین راه را نشنیدن حرفهای دل نوجوان قصه میدانند. یا شاید کم کردن یا قطع کردن رابطه با خانواده ای که این اتفاقها از آنجا ناشی شده (در این سن ، این روابط و مشکلات بیشتر بین خانواده ها بروز میکند و بین دختر و پسرهایی که به واسطه فامیلی یا دوستی در رفت و آمد خانوادگی هستند) .
یادم میاد زمانی که فیلم دختری با کفشهای کتانی روی اکران بود و من غلط نکنم پیش دانشگاهی بودم با هزار دوز و کلک یک روز مادرم را به دیدن فیلم بردم و مثلا خواستم بهش بفهمانم که اگر جلوی یک رابطه سالم را بگیرد داستان ممکن است شکل بدی پیدا کند و مادر هم بی خیال متوجه منظور من نشد و از بی محتوا بودن و جلف بودن فیلم گله کرد ! هر چند بعدها فهمیدم مامان گلم همه ماجرا را از سیر تا پیاز فهمیده بود و نزدیکترین راه به مقصد برایش از کوچه علی چپ میگذشت و این من الاغ بودن که با اشارات نظر برای هدایتشان به راه راست آب در هاون میکوبیدم.
به هر حال نوجوانی پر فراز و نشیب ما تمام شد و آن همه خاطره های خوب و بد گذشت اما این معضل بی فرجام برای رابطه دختران و پسران نوجوان ایرانی که نیاز به کشف دنیای هم دارند همچنان پا برجاست و قربانی میگیرد. قربانیانی از جنس فرزندان طلاق و ازدواجهای نافرجام و کور و آمار بالای طلاقهای رسمی و روابط بی شمار بعد از ازدواج و اشکال ناسالم روابط زن و مرد در جامعه. وقتی میگویم ناسالم منظورم جنسی نیست ، کما اینکه یک رابطه صرفا جنسی اما سالم به اعتقاد من یک رابطه سالم است(این توضیح لازم بود.منظورم از رابطه سالم این نیست که دختر و پسر با هم بنشینند و قصه های گلستان سعدی بخوانند !) اما زندگی های پنهانی و ناهنجاری های رفتاری در روابط زناشویی کمترین پسلرزه های نبود این شناختها در دوران نوجوانی اند.
آیا واقعا تنها فرجام یک رابطه دو نفره در نوجوانی مرگ است یا شما راه دیگری برای آن سراغ دارید ؟
راه من آمدن به یک جامعه باز و با تحمل بالا بود که بچه ها از سنین پایین رابطه با جنس مخالف و حتی رابطه جنسی را مزه مزه میکنند اما آیا این هم بهترین راه برای برخورد با این مساله است ؟ نظر شما به عنوان نوجوان دیروز و پدر و مادر فردا یا همین امروز چیست ؟
پسنوشت : دوست عزیزی دارم به اسم شاهین که سالهاست در کانادا به سر میبره و شریک همه لحظه های نوجوانی من بوده. برام پیغام خصوصی گذاشته که من به صورت عمومی میخوام اینجا منتشر کنم :
من اومدم به آقای امیرحسین بگم که این جملت رو خیلی باهاش حال کردم.
"من راهنماییم واسه همه اینه که تا وقتی یاد نگرفتی چجوری گذشت کنی خودتم واسه خودت زیادی ، دیگه یکی دیگه رو آویزون خود بیخودت نکن"
اگه می شه بگو آیا فکر می کنی با خانومت شبیه هم هستید یا مکمل هم؟ و اینکه چند سال اختلاف سن دارید؟ ما دنبال اکثیر زندگی شما هستیم (زدم به تخته)
احسان جان، در ایامی که موضوع این بود: اولیه یا دومیه ! (احسان : این یک ماجرای خصوصی در دوران نوجوانی من و شاهین درباره همین موضوع این پست بود)یادمه که شما دختری با کفش های کتانی رو خیلی باهاش حال کردی. ای کاش اون روز تو هواپیما تو بودی...(احسان : روزی که ایشون با پگاه آهنگرانی هم سفر بود از اطریش به ایران و بحث به اون فیلم کشید)
اما جواب من به سووالت اینه که این موضوع فقط در صورت پیشگیری قابل کنترل است، یعنی اگه تونستی شرایطی به وجود بیاری که اصلا اینطوری نشه اما اگه شد، من فکر می کنم باید بذاری تا تهش بره...فوقش طلاق می گیره. طلاق اصلا خیلی بد هم نیست که می گن!
یا نقی