قبل از شروع لازم میدونم یه توضیح کوچولو راجع به این اسم بدم. این عنوان اصلا هدفش کم یا پایین نشون دادن کار لوله کش ها نیست. این یه عنوان کلیه که خیلی ها به کارش میبرن و اختراع من نیست.

لوله کش درون  :

بچه که بودیم وقتی درسام رو نمیخوندم و یا نمره کم میگرفتم ، مامانم دعوام میکرد و برای محکم کاری و مضاعف شدن اثرات داد و بیداد یا گاها کتک نیم بندش میگفت از فردا باید بری لوله کشی یا مکانیکی و دیگه حق نداری بری مدرسه ! حالا من که مثل خر از مدرسه بدم میومد وقتی این حرف رو میشنیدم نمیدونم چرا شیفته و شیدای مدرسه میشدم و با گریه و التماس ازش میخواستم که منو نفرسته لوله کش بشم و بذاره برم مدرسه (به این مرض میگن سندرم خنگیه دوران کودکی !)

زد و یه روز لوله خونمون ترکید و همسایه پایینی اومد که آقا از سقفمون داره آب میچکه و سریع رفتن در مغازه آقای لوله کش که یه مغازه زیر پله یه وجبی دو تا کوچه پایینتر داشت و همیشه در مغازش بسته بود و روش نوشته بود در صورت بسته بودن مغازه آدرس خود را نوشته و به داخل مغازه بیندازید ! (موبایل نبود اون موقع ها خوب !) خلاصه آقای لوله کش اومد و من مثل شاگردی که به دست اوساش نگاه میکنه محو تماشای هنر نمایی آقای لوله کش شدم که چه جوری کاشی ها رو میشکافه و لوله خراب رو پیدا میکنه و میبره و قلاویز و حدیده میکنه و یه تیکه لوله جدید به جای لوله خراب میذاره و دوباره اونجا رو پر میکنه و کاشی ها رو وصله پینه میکنه. راستش خیلی از کارش خوشم اومد و دیگه از شنیدن اینکه باید از فردا برم لوله کشی ترسم ریخت !

لوله کش مهاجر :

یه همسایه داشتیم که داییش لوله کش بود. یه آقای چاق سیبیلو و قد کوتاه که شبیه قهرمان داستان قارچ خور یا سوپر ماریو بود و هر جوری نگاش میکردی هیچ کجای ظاهر و باطنش به اروپا رفتن نمیخورد ! آقا زد و یه روز گفتن دایی مون رفته هلند و پناهنده شده و چقدر کار و بارش گرفته و رو دست میبرنش اونجا ! آخه اونجا لوله کش کم دارن ! بعد هم گفتن داییه گفته  یه میوه هست تو هلند اسمش کیویه ! هر بچه مدرسه ای یه دونه در روز میخوره و دیگه ناهار و شام لازم نیست بخوره !!! از بس که این میوه خاصیت داره ! خلاصه اینکه من از اون روز فهمیدم رمز موفق شدن در مهاجرت لوله کش بودنه !

واقعیت ماجرا :

یه شعر قدیمی هست که میگه استرالیا سرزمین لوله کش هاست و نه مهندس ها. معنی واقعی این حرف اینه که توی استرالیا تکنسین بودن زندگی راحتتری برات فراهم میکنه تا مهندس بودن و شاید فکر کنی دلیلش هم اینه که استرالیا اونقدر از نظر تکنولوژیکی پیشرفته نیست که نیاز به این همه مهندس داشته باشه و بر عکس ایران که همه دوس دارن آقا مهندس و خانم مهندس باشن ولو کار اداری انجام بدن ، کسی حاضر نیست بره دانشگاه مگر اینکه از یه خانواده خاص باشه و قصد داشته باشه آدم مهمی بشه در آینده ، نه اینکه صرفا آینده مالی و کاری خوبی داشته باشه. وگرنه هر کس که هدف مشخصی و والایی نداره میره دوره های "تیف" و کارهایی مثل همین لوله کشی یا نجاری یا به قول معروف کارهای فنی یاد میگیره و به راحتی و با حقوق خوب میره سر کار و زندگی میکنه و حالشو میبره. واسه همین درصد تحصیل کرده های دانشگاهی استرالیایی نسبت به ظرفیت دانشگاه ها به شدت پایینه. توی همین شرکت خود ما یکی از سه تا شریک اصلا دانشگاه نرفته و با اینکه مدیر یه شرکت مهندسی مشاور شده از همون لوله کش هاست !

چقدر دست به آچار باشید :

اما یه وجه دیگه ماجرا اینه که تو استرالیا همه آدمها هر کاری ممکنه بکنن و هیچ کاری ننگ و عار نیست. مدیر شما ممکنه برای پیدا کردن یه چیز بیل ورداره و شروع کنه زمین رو کندن و هر چی بهش بگی آقا شما چرا بده من ، همبن جوری ادامه بده و بگه نه مشکلی نیست ! من یادمه ایران که بودیم هر اکیپ کاری 4 تا کارگر داشت. دو تا کارگر کارهای فنی رو انجام میدادن و مثلا میخ ها رو میکوبیدن یا رنگ میریختن و از این کارها و دو نفر دیگه یکی وسایل رو جا به جا میکرد و یکی چایی میذاشت و غذا میذاشت و این حرفها و یه راننده هم داشتن که ماشین رو جا به جا میکرد ! همه این کارها در اینجا به عهده یه نفره ! یعنی آقای مهندس هم باید وسایل رو جا به جا کنه هم باید رانندگی کنه ، هم باید برداشت کنه یا نقطه ها رو پیاده کنه و هم باید با پتک میخ بکونه و رنگ کنه و هم باید محاسبات مسخره اما دقیق طول و زاویه انجام بده (این یکم مبحثش فنیه ، همکارا اگه خواست بگم من توضیح بدم جداگانه که چرا طول و زاویه !). حالا با این اوضاع به نظر شما وقتی درآمد لوله کش از این آقای مهندس بالاتره آدم مرض داره که بره درس بخونه و آقای مهندس بشه ! در مورد بچه های آی تی یا طراح که کارشون پشت میزیه و من نظر خاصی دربارشون ندارم بقیه دوستان مهندس باید هم پیازه رو بخورن ، هم چوبو و هم پول رو بدن ! خوب در این شرایط آدم حق نداره فکر کنه که اینجا بهشت لوله کش هاست ؟

یک تحقیق واقعی :

نتیجه یک تحقیق واقعی نشون میده که به دلیل همین مسایلی که گفتم اکثر هموطنان عزیز در مورد شغل خودشون و میزان درآمدشون به همدیگه دروغ میگن و سعی میکنن وضعیت کار و درآمدشون رو بهتر از اونچه که هست نشون بدن ! واقعیت اینه که ما هدفمون از این کار غیر از چزوندن طرف مقابل و فخر فروشی به دوست و همسایه ، تسکین دادن خودمونه که یه عمر به شنیدن آقای مهندس از دهن این و اون عادت کردیم.من شاید کمترین آدمی توی اطرافیانم باشم که به شنیدن این القاب و بزرگنمایی ها عادت کرده باشم و خیلی وقتها کارگرها هم (خارج از ایران که همه از دم) منو به اسم کوچیک صدا میکردن و همین مساله باعث اعتراض خیلی از همکارا شده بود. با این همه چیزی که پشت این القاب هست یه خود باد شدگی بی دلیله که در مورد من هم مصداق داشت و مهاجرت این حباب رو برای من ترکوند. هیچوقت فکر نمیکردم که برای اینکه از نظر بدنی توی کار کم نیارم مجبورم هر روز صبح ساعت 5 بیدار شم و نیم ساعت ورزش و نرمش کنم. توی خواب هم نمیدیدم ! سیگار رو ترک کردم چون با وجود اون نمیتونستم ورزش کنم و توی محیط کار از بقیه عقب میفتادم ! باور کردنش سخته اما برای اینکه اینجا بتونی قابل قبول باشی باید دو برابر ظرفیتت کار کنی و خم به ابرو نیاری.شاید هم این به دلیل مهاجر بودن ماست. شاید به خاطر اینکه به قول یکی از دوستان باید نه از صفر بلکه از منفی ده شروع کنیم تا به بیست برسیم. دوست دارم چند سال دیگه بیام اینجا بنویسم بچه ها چند سال اولش سخت بود و بعد از چند سال ماجرا به روال اول برگشت و باز هم میشینم و دستور میدم و کارها رو با تلفن راس و ریس میکنم ! اما وقتی میبینم مدیر عامل شرکتمون که یه آدم با سن بابای منه و هم توی مارکت میشناسنش و یه دیوار مدرک و گواهی نامه و تقدیر و تشکر جلوشه همیشه یه کیف کار بغل میزشه و کفشاش همیشه گلیه و لباس کار تنشه ( و البته یه ویلای خیلی بزرگ هم توی بهترین محله سیدنی داره !) فکر میکنم باید یه فرقی باشه بین کشوری که سی ساله داره درجا میزنه و اینجا که این همه سر و دست شکستیم تا بهمون اجازه ورود بده ! حرفم با اوناییه که توی راه آمدن هستن. اسباتون رو درست  زین کنین ! قرار نیست کسی براتون کاری کنه. قراره یه مسابقه خیلی سخت با حریفای قدر شروع بشه ! پس بهتره خوب آماده باشین.