چراغ قرمز

اول
صبح از خواب پا میشم. ساعت رو نگاه میکنم. پنج و ربع. تا به خودم میام ساعت شده شش و نیم ! یعنی هر جوری حساب میکنم این چهار تا کار صبحگاهی شامل نرمش ، صبحانه ، آماده سازی نهار که اغلب ساندویچه (و البته عیال قبلا زحمت اصلش رو کشیده !) و جمع و جور کردن وسایل کار و مسواک و گلاب به روتون یا دوش انقدر نمیشه ! نه مثکه خیلی شد ! آدم تا ننویسه باورش نمیشه چقدر کار میکه !
خلاصه اینکه سوار ماشین که میشم تا برم سره سایت یا جایی که باید کار کنم ، دو حالت داره. یا سر تمام چهار راه ها که یکی دو تا هم نیستند چراغها پشت هم سبزند و من تخته گار میرم و رادیویی که آهنگهای دهه 80 و 90 میذاره گوش میکنم و با انرژی میرسم به محل کار و تمام روز خوشحال و با انرژی ام !
اما حالت دوم اینه که تا میرسم به چهار راه چراغ قرمز میشه و همینجوری تا آخر مسیر به هر چهار راهی میرسم دو متر مونده به خط چراغ قرمز میشه ! یعنی وقتی این اتفاق میفته باید حواسم رو جمع کنم. همیشه این جور روزها یه اتفاقی میفته. یعنی دیدم که میگم ها ! یه کاری گند میخوره توش ! یعنی گند خورده که میگم. مدیون پنش تنین اگه مسخره کنین. خلاصه که این چراغها حداقلش اینه که به آدم میگه پسر امروز حواستو جمع کن. قبل از گفتن حرف پایین باید بگم من اینی که گفتم واقعی کفتم. جنبه طنز نداشت به خدا.
میگن خرافات ریشه در جهل داره. یه مثل دیگه هم هست که میگه آدمی که خوابه رو میشه بیدار کرد اما آدمی که خودشو به خواب زده عمرا". حالا من میخوام بگم در این ضرب المثل اگه به جای خواب واژه جهل رو بذاریم قاعدتا باید باز هم جواب بده. اما جالبیه قضیه اینه که من اعتقاد دارم نخیر ! جواب نمیده. یعنی شما هر چقدر هم سعی در از بین بردن یک سری جهل ها در جامعه بزنی نه تنها فایده نداره بلکه اصلا بهتره بی خیال این تلاش بشی به چندین و چند علت. گاهی جهل برای کنترل مردم نیازه. این ایده در عین فاشیستی بودنش کاملا خردمندانه است. یعنی اگر هزاران سال قبل از ماکیاولی ، آقای ویشنا و برهما به این نتیجه نرسیده بودن مردم گرسنه هند اگه میفهمیدن که میشه تسلیم سرنوشت نشد و تصمیم به تغییر آینده گرفت ، کل دنیا رو تا امروز خورده بودن. مثل چین که الان تقریبا خورده !
از اون طرف اصلا چه کاریه که نذاریم اعتقادات بی خطر برای ملتها باقی بمونه. مثلا فرهنگ چیه کلا. یه قسمت عمده ای از تاریخ و فرهنگ هر ملتی از همین خرافات و نادانی ها تشکیل شده. کلی آدم از اقصی نقاط دنیا هر سال میرن آسیا که فستیوال های مزخرف اژدهاییه اینا رو ببینن و کلی هم باعث درآمد زایی و توریست میشه ! یعنی اژدهای بدبخت اگه میدونست بعد از این همه سال با اون جلال و جبروتش مایه تفریح و تخمه شکستن ملت در آغاز سال نوی چینی میشه کلا میرفت در زمان کنفسیوس خودش رو وازکتومی میکرد که خیلی زودتر نسل خودش منقرض بشه. البته اون زمان امام زمان هنوز نبوده که نایب بر حقش روشهای جلوگیری رو کلا از ریشه در بیاره !
حالا این همه حرف برا چی زدم. آها برا اینکه بگم الان یک جنبشی در جامعه روشنفکری ایران راه افتاده که با سنتهای خرافی و احمقانه مبارزه کنه. هر سال هم ایام محرم و تاسوعا و عاشورا بهانه ای میشه برای کشتن لشکر امام حسین بعد از 1400 سال. بابا تموم شد رفت. حالا یه عده بزنن تو سرشون ! تو چی کار داری. من به شخصه اعتقاد دارم هر کس باید از حق داشتن اطلاعات کافی و درست برخوردار باشه. نه اینکه مدافع حرکتهای عاشورایی و شور حسینی باشم یا تعزیه رو تاتر ملی ایران بدونم اما به نظرم لزومی هم نداره که اصلا به این موضوع بپردازیم. نسل جوون ما (ما که دیگه پیر شدیم ! خودتون میدونید) عادت کرده کلا همه چی رو ببره زیر سوال. بی دلیل. حالا بگن نه از فردا عاشورا بده و یزید خوب بوده همینا بر میگردن میگن نه بابا کی گفته. اصلا کی بوده اون موقع ببینه یزید خوب بوده ؟ خلاصه که کلا رها کن دادشه من خوب باشه میمونه. بد باشه خودش خشک میشه میفته ! والا !
دوم
چندی پیش یک دختر خانم تپل و موپول و مو قشنگ در فیس بوک ما رو اد کرد که مثلا آی وانت تو بی یور فرند ! ما هم که همینجوری زیر بته عمل نیومدیم ! پرسیدیم خواهر من ! هو آر یو که میخوای بی مای فرند ! یعنی تا یک ماه صدا از سنگ در اومد از این در نیومد.بعد یه مسیج فرستاد که لینک یک فیلم بود در سایت استکباری یوتیوب. ما نشستیم فیلم رو دیدیم. یک فیلم تقریبا آماتور بود از یک بابای ایرانی مقیم سیدنی که البته بد هم نبود.
بعد ما گفتیم بابا اکثبتش کنیم اینو ببینیم کیه ، چیه ، چی کارس طرف ، حرف حسابش چیه (صرفا محض کنجکاوی ها ، فکر بد نکنین). بعد رفتیم توی والش دیدیم کلا از ابتدا تا انتها تعریف و تمجید از کارگردان این فیلمست و هم عکس و فیلم از زوایای مختلف از این فیلم. خوب اینم یه مدلش دیگه ! تبلیغ به شیوه ایرانی ! مثل این بلاگ هایی مثلا یه کامنت رندوم به 300 تا وبلاگ میفرستند که مثلا دوست خوبم. مطالبت رو خوندم ! خیلی زیبا مینویسی. بیا به من هم سر بزن. من هم معمولا میرم سر میزنم بهشون واسشون کامنت میذارم ، خر خودتی داداش !
سوم
عیال رفته ایران. به مدت دو ماه. حالم گرفتش. به نظرتون چی کار کنم که یه تجربه جدید بدست بیارم تو این مدت تنها بودنم در غربت !