تنها صداست که می ماند !
دیشب برای من شب ویژه ای بود.برای اولین بار قرار بود به کنسرت شهرام ناظری بروم.قبل ها (وقتی جوان بودم !) در یک مهمانی خصوصی استاد را دیده بودم و با هم لبی تر کرده بودیم و گپی زده بودیم اما این بار بعد از 10 سال من یک بلیط چهل و پنج هزار تومانی در دستم بود و او آن بالا زیر نور پرژکتورها بود و قرار بود چند قطعه از کارهایی که به اتفاق استاد حسین علیزاده - که به حق نابغه موسیقی ایرانیست -اجرا کنند. برنامه ساعت 8 قرار بود شروع شود که طبق معمول با کمی تاخیر مواجه شد و البته نه به خاطر اجرا کنندگان بلکه به خاطر بی توجهی مردم و حتی تا یک ساعت بعد از شروع برنامه هنوز عده ای وارد سالن میشدند !
وضعیت سالن اجرا به طرز رقت انگیزی افتضاح بود.چه نحوه پخش صدا و چه تهویه و چه استیج و دکور و هر چه که فکرش را بکنید.یعنی سالنی که ما در دانشگاه اصفهان آنجا تاتر تمرین میکردیم واقعا" بهتر از این بود ! اما به هر حال ما برای ارج گذاشتن به استاد 3 ساعت تمام آنجا نشستیم و پلک نزدیم. برنامه هم به نظر من تا حدود زیادی خسته کننده بود و به جز دو قطعه آخر که به زبان و ریتم کردی اجرا شد کسی به وجد نیامد. صدای عود محمد فیروزی فوق العاده بود و صدای کمانچه اردشیر کامکار زیبا اما گاهی گوش خراش. خاصیت سازهای ایرانی همین است. یعنی سولو برای یک ساز ایرانی بیشتر از چند دقیقه (به جز چند ساز خاص مثل عود و نی و گاهی تار) گوشخراش میشود.بر عکس هارمونی و همنوازی که در مورد سازهای ایرانی فوق العاده است. علت هم مشخص است. ربع پرده در سازهای ایرانی اصولا از نظر زیبایی شناختی محلی از اعراب ندارد. مثلا چرا ما ناخود آگاه دوست داریم در دستگاه ماهور آهنگ بشنویم ؟ به همان دلیل که تمام سازهای غربی در دستگاه ماهور مینوازند ! و اصولا فهم این گونه موسیقیه ساده شده با نیم پرده هم برای گوش و هم برای اعصاب شنیداری و آنالیز مغزی خوش آیند تر است. من هر چند از کودکی دستی بر موسیقی سنتی ایرانی داشته ام اما هرگز استعداد کافی برای نوازنده شدن یا ادامه دادن این راه نداشتم و این بود که این نیم پرده های گوش نواز موسیقی پاپ و کانتری و آر اند بی و جاز ما را بیشتر به خود جلب کرد ! حالا یک فن التون جان و کریس دی برگ چرا با این همه زحمت بلند شده و رفته کنسرت شهرام خان ناظری ؟

برای آن دو دلیل موجود است :
اول اینکه به نظر من برای هر ایرانی واجب عینی ست که حداقل یک بار کنسرت شهرام ناظری و یکبار هم کنسرت استاد شجریان را ببیند تا با خیال راحت بمیرد !
دوم هم اینکه من شخصیت شهرام ناظری را دوست دارم و خاکی بودنش را و علی رغم همه حرفهایی که درباره اعتیاد و مشکلات خانوادگی اش میزنند میدانم یعنی تا جایی که من میدانم اغلب آنها دروغ است.
10 سال پیش در مهمانی که نشسته بودیم و شانه به شانه شهرام شرابی میزدیم آهنگ اصغر آقا بفرمای سندی در حال پخش بود و عده ای زن و مرد خوش و خرم در حال رقص و پایکوبی بودند و اصلا توجه نمیکردند که اسطوره ای از موسیقی آن گوشه نشسته و مشغول تماشای آنهاست. یکدفعه دوست ما که به نوعی صاحبخانه هم محسوب میشد از روی سر گرم یا هر چه بود به شهرام خان گفت استاد اگر این آهنگهای مبتذل شما را آزار میدهد موزیک را عوض کنیم یا ... اما ایشون سریعا" گفت که نه و بگذار مردم شادی شان را بکنند و جمله ای گفت که هرگز از یادم نمیرود و آن این بود : به نظر من موسیقی مبتذل وجود ندارد و در سرزمینی که این قدر هنر و مخصوصا موسیقی مظلوم است شنیدن هر نوع صدایی از هر بلندگویی که بوی موسیقی بدهد برای من خوش آیند است !
به هر حال برای من که اینقدر هنرمندان را از روی تفکرات و زندگی شخصی شان انتخاب میکنم (و البته میدانم رویه درستی نیست) رفتن به کنسرت چنین مرد بزرگی واجب بود. به امید روزی که موسیقی در این سرزمین از پیله کلفتش بیرون آید و آن وقت خواهیم دید که چه پروانه هایی در این هنر خفته اند. آن وقت برای دیدن کنسرت یانی 250 دلار نمیدهیم و به دبی نمیرویم !